سيد محمد باقر برقعى
20
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
عظمت مقام سخن چو زلف شب تيره شد مشكساى * گزيدم به خلوتگه انس جاى در انديشه كاين گوهر نطقزاى * كه در ما پديد آوريدش خداى چو نورى ز قدرت بر آن تافته * كه ره بر سخنپرورى يافته جهان خرّم از نغز كالاى او * روان سرخوش از جام صهباى او بلى ، آدمى از سخن آدمىست * سخن ، آيت روشن مردميست هرآنكس كه دُرّ سخن را نسفت * نشايد ورا آدميزاد گفت اگر در سخن گوهرافشان نبود * بر او نام والاى انسان نبود سخن را بس اين جايگاه و جلال * كه نامش گذراند سِحر حلال بسا كس كه آويزهء دار بود * و يا زير شمشير بتّار بود در آخر سخن را چو بنياد كرد * سخن از چنان بندش آزاد كرد چو آزاد شد از سخندانىاش * روا باشد آن را هنرخوانىاش سخن باشد آويز گوش هنر * گرانسنگتر باشد از هر گهر نديدم به دور سپهر كهن * فروزندهتر اخترى از سخن